X
تبلیغات
دختر پسر های آبی

دختر پسر های آبی

ما در دنیای آبی خودمان زندگی می کنیم

یه بغضی تو گلومه

یه آرامش شیرین

سلامت روز اول

شده پایان دوری

یه عالم اشک و هق هق

نشد سنگ صبورم

خدایا یاورم باش

تو این سرمای مبرم

تو سودای دل من

یاد تو داده عذابم

میدونستم که میری

ولی حالا نه،کم کم

شدش فریاد رس من

همین احوال و حالم

تمام فریاد عشقت

نشد درمون دردم

خوشگل بودددد....سلام...من و ذولی جون بازم اومدیم.....این شعر و به کسی که از ته دل دوسش دارین تقدیم کنید....بعد بگین خوبه یا نه.....مرسی

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391ساعت 19:44 توسط نیلوفر آبی| |
به نام یگانه ی بی همتا

سلام دوستان .خوبید؟بالاخره من اومدم با یه مطلب یا شعری که تازگی ها دریافته ام یکی از طرفداران احسان خواجه امیری گفته که گویا یه آقا پسر هم بودن.جاتون خالی 2 مرداد با یکی از دوستام بلنود شدیم رفتیم کنسرت که جای شما خالی عالی بود.احسان توی این کنسرت آهنگ هایی مثل نمیدونم و نابرده رنج و سایه به سایه و پرنده وغریبانه و سلام آخر و خلاصم کن و میوه ممنوعه و .......... رو خوند یه تیکه هم رفت خودش نشست پشت پیانو خودش زد و آهنگ های غمناکش و خوند مثل خودت خواستی و ..... .من که کیف کردم چون بر خلاف کنسرت های دیگش خیلی خودمونی تر بود.در آخر هم من می خواستم برم پیشش و ازش تو دفتر شعرام امضاء بگیرم.منظور از دفتر شعرامم اینه که من 1 سالیه شروع کردم به نوشتن تمام شعرایی که احسان خونده توی یکی  از بهترین دفترام.آخرین شعریم که نوشتم نابرده رنج بود که در تاریخ 18/4/90 نوشتم و با نوشتنش دفترم به اتمام رسید.حالا یکیک دیگه برداشتم باسه آهنگایی که در آینده ان شاءالله قراره بخونه .این شعر رو من تقدیم میکنم به تمامی طرفداران احسان جون........

به احسان حسی من دارم که توصیفش برام سخته

اگه توصیف کنم حس و تموم عمر من رفته

سلام آخر احسان،نیاز اول من بود

خلاصم کن ،نمیدونی ، تمام حرف این دل بود

صدای دلنشین اون یه دلتنگی شیرینه

حقیقت داره دلتنگی ، آره مفهوم شعر اینه

شدم  مسری به شعرایش به مثل هیچ کس و فالش

خودت خواستی تب تلخ و همه نابرده رنج هایش

ته اون صدات غمی هست ، تویه بغض عاشقانه

هر چه آرزوی خوبه مال تو.......از ته دل صادقانه

 

این شعر حرف دل من و خیلی های دیگس .نظر یادتون نره .مرسی  ...................

 

نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت 23:46 توسط نیلوفر آبی| |

سلام

یک سال پیش ... من و نیلو تصمیم گرفتیم با ساخت این وبلاگ ، حرفای ناگفته ی خودمون رو که در وبلاگای خودمون جایی ندارند ، اینجا بزنیم. شروع بدی نبود .... اولش هم من فعال بودم و هم نیلو ... اما امان از دست این درس و مشق و مدرسه.

نیلو که کلا از وبلاگ خودش هم کنار کشید و من هم با وجود اینکه کنکور داشتم فقط وقت می کردم به وبلاگ خودم برسم. اینا رو گفتم که حالا که برگشتیم یه دلیلی برای غیبت طولانیمون آورده باشم.

حالا که تابستون شده و نیلو درس و مشق نداره و منم کلا تا زمان اعلام نتایج کنکور ، تقریبا بیکار شده ام ... دو تایی با هم تصمیم گرفتیم که برگردیم و دوباره اینجا رو آباد کنیم و ایندفعه با فعالیت زیاد و با مطالبی که از ته قلبمون می نویسیم اینجا رو پر رفت و آمد ترین وبلاگ بلاگفا کنیم.

امروز هم من از طرف نیلو و خودم اومدم که این حرفا رو بزنم و بازگشتمون رو اعلام کنم ... بزودی هم خود نیلو برای آپ خودش میاد و اینجا رو مزیّن میکنه. امیدوارم با نظراتتون ما رو به کارمون امیدوار کنید. انتقاد و پیشنهاد در مورد موضوع وبلاگ رو هم با تمام وجود می پذیریم.

فعلا بای (نظر فراموش نشه)

ویرایش:

پیشاپیش

تولد تولد تولدت مبارک...سی ام تیر تولد نیلوفر عزیز مبارک

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 10:4 توسط ذوالفقار آبی| |

سلام دوستان .خوبید ؟ هم من و هم ذولی به خاطر غیبت زیادمون ازتون عذر خواهی می کنیم . از نیلوفر ، هستی و............ که لطف زیادی داشتن تشکر میکنیم . راستش به خاطر اینکه مشغله ی درسی  زیاده وقت نمیشه زود به زود بیایم و از خجالتتون در بیایم ولی فکر کنم از این به بعد زود به زود بیایم بهتون سر بزنیم و خلاصه این که با هم باشیم .  

   عشق که بازار بتان جای اوست                                      سلسله بر سلسله سودای اوست

    گرمی بازار خراب است عشق                                      آتش دل های کباب است عشق

   گفت مجنون صنمی در دمشق                                        کای شده مستغرق دریای عشق

  عشق چه و مرتبه ی عشق چیست ؟                                 عاشق و معشوق در این پرده کیست ؟

  عاشق یک رنگ و حقیقت شناس                                    گفت که : ای محو امید و هراس ؛

نیست به جز عشق در این پرده کس                                  اول و آخر همه عشق است و بس

                                                                                                        " جامی "

اینم شعری نا قابل تقدیم به تمام دختر پسرای آبی .    mer30                

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 20:47 توسط نیلوفر آبی| |

سلاممممم بکس شطورید ؟ این پایین یه بیوگرافی از خواننده ی مورد علاقم گذاشتم .البته از همین جا از ترانه یکی از دوستام ممنونم که بعضی از این هارو از اون گرفتم امیدوارم خوشتون بیاد . البته ترانه این بیو گرافی رو تو وب خودش گذاشته بود که  نمی دونم چرا بسته شده . خلاصه اینکه امیدوارم خوشتون بیاد . راستی دو روز پیش تولد آرش بود که من تو وب خودم  یه جشن کوچیک خودمونی گرفتم  خلاصه دوست دارم تو این جا  هم بهش تبریک بگم درسته گذشته ولی هر روز خوب توی زندگی می تونه یه تولد محسوب بشه . خلاصه اینکه بخونید امیدوارم خوشتون بیاد . مرسییییییییییییی  .نظر یادتون نره .

عصر در بيمارستان هشتروديان متولد شد.به دليل متولد شدن در خانواده ي هنرمند از سن 5 سالگي موسيقي را شروع كرد.او در همان سن با انگشتان كوچكش خیلی خوب نت ها را ميگرفت و سيم ها را اين ور و آن ور ميكرد «او داشت ســــــاز ميزد»

از هفت-هشت سالگی کم کم به کلاس های سنتور و ویلن رفت و پیانو را از خواهرش الیکا یاد گرفت.

در سن یازده سالگی به طور جدی با آکوستیک کردن اتاقش تصمیم به ساخت موسیقی گرفت.

در دوازده سالگی برای برنامه کودک آهنگسازی کرد.کار حرفه ایی خود را با آهنگسازی برای مجموعه مستند که موسیقی بی کلام بود آغاز کرد و مطرح ترین کارش در آن دوران آهنگسازی آلبومی به نام «خاطرات زندگی» برای پدرش بود.

ساز های مختلف را امتحان میکرد و آموزش یک ساز را به اتمام نمی رساند . فقط میخواست آهنگساز شود و ورود خود را به عرصه خوانندگی یک شوخی میدانست.

در سن ۱۷ساگی آلبوم «من و بابا» را روانه بازار کرد

که کار مشترک او و پدرش استاد ایرج بود ٬که خود او موفقیت این آلبوم را تا حد زیادی مدیون حضور پدر میدانست.

 

همه ردیف های آواز ایرانی را حفظ است و سازهای سنتی مثل تار سه تار تنبک و سنتور را هم مینوازد.

تمام سعی اش این است که کار خودش را بکند نه اینکه دنباله رو پدر باشد ٬چون معتقد است بهتر از پدرش شدن اصلا شدنی نیست !

در ۱۹ سالگی به پیشنهاد قاسم جعفری برای ساخت موسیقی سریال غریبانه انتخاب شد ٬ و ترانه « هر چی آرزوی خوبه ... » بسیار مورد استقبال قرار گرفت.

سال ۸۴ آلبوم « برای اولین بار » را روانه بازار کرد ٬ که تا حدودی مورد استقبال قرار گرفت ٬ فروش این آلبوم تا پیش از آلبوم بعدي اش بیش از ۳۰۰۰۰۰ نسخه بود.

 

در سال ۸۶ برای آهنگسازی و خوانندگی سریال «میوه ممنوعه» انتخاب شد

به دلیل روتین بودن سریال بسیار استرس داشت ٬ با یاری خدا کار مورد استقبال فراوان قرار گرفت.

بعد از پخش سریال در مهر ماه۸۶ آلبوم سومش « سلام آخر » را روانه بازار کرد و معتقد است که احسان خواجه امیری را باید با این آلبوم شناخت٬به گفته او برای ذره ذره این البوم هزینه معنوی کرده است .

 

هزینه البوم سلام آخر بیش از ۵ برابر البوم برای اولین بار بود . فضای آن عاشقانه بود و اين آلبوم در لیست پرفروش ترین البوم سال قرار گرفت.

 

برخورد با طرفداران برایش دلچسب است و از آنان انرژی می گیرد. مشغله های کاری او باعث شده بدقول شود و علت اینکه گفته میشود احسان مغرور شده را میتوان درگیری های کاری او دانست و اینکه اکثر کارهای هر ترانه را خودش انجام میدهد،و اين كار وقت و انرژي زيادي از او ميگيرد .

میگوید از آهنگسازی برای خواننده های دیگر تجربه خوبی بدست نیاورده است .

اولین کنسرت او در سال ۸۴ در کیش برگزار شد ٬ تا کنون کنسرت های موفقی در شهر های مختلف ایران برگزار کرده است ٬ کنسرت او در سال ۸۶ در هفت سانس در تالار وزارت کشور مورد استقبال بی نظیری قرار گرفت.

در رمضان ۸۷ اهنگسازی برای سریال « مثل هیچکس » را به عهده گرفت . برخلاف میوه ممنوعه برای ساخت موسیقی این مجموعه فرصت بیشتری در اختیار داشت . فضای این سریال اقتضا میکرد موسیقی هم فضای سنتی داشته باشد. .

آلبوم چهارم احسان خواجه امیری در بهمن ماه ۸۷ منتشر شد       

این آلبوم با وجود داشتن ملودی و تنظیم قوی در حد انتظار ، مورد استقبال مخاطبان قرار نگرفت اما مانند ساير آثار او به فروش بالايي دست يافت.

او هم اكنون مشغول جمع آوري آلبوم پنجم خود است. که اسمش یه خاطره از فرداست خودش میگه از فصل تازه بهتر و جذاب تر .

ميگويد هرآنچه از من ارائه ميشود بخشي از روح و انديشه و زندگي من است.

و ميگويد عشق يعني زنده بودن و زندگي كردن                                                        

 در رمضان 89 آهنگسازی مجموعه ی در مسیر زاینده رود رو  با وجود فشردگی ای که در زمان بود   به عهده گرفت . در این مجموعه به قدری زمان کم بود که خودش میگه  صبح ها کار آهنگسازی اون  قسمت رو تموم می کرده و می فرستاده برای پخش و شب ها اون رو پخش می کردن .( بدون چک کردن کار ) تو مجله ی ایده آل یه مصاحبه ای کرده بود  که میگفت یکی از این قسمت ها که  قرار بود من بخونم یعنی صدای من رو فیلم بیاد اون لحظه صدا ضبط نمیشه و احسان فکر کرده بود که ضبط شده . اون رو میفرسته برای پخش . بعد از اتمام فیلم کارگردان زنگ میزنه به احسان میگه : دستت درد نکنه . احسانم میگه خواهش میکنم قابلی نداشت ( فکر می کرده کارش اون شب خیلی خوب بوده کارگردان داره تشکر میکنه ) کارگردانم میگه : این چی بود که امشب پخش شد و از این جور حرفا . احسانم که تازه فهمیده بود قضیه از چه قراه عذر خواهی میکنه .

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 17:58 توسط نیلوفر آبی| |

سلام بکس حالتون خوبه؟

امروز نوبت من بود برای آپ و خب اومدم که به عهدم وفا کنم . خلاصه چندین جمله ی زیبا با مضمون زندگی و عشق آماده و گلچین کردم که براتون بذارم ... امیدوارم خوشتون بیاد. راستی من دارم فردا میرم مشهد تا یک هفته نیستم (البته اونجا سعی می کنم یه جایی پیدا کنم و به نت سر بزنم اما نمی تونم دیگه پست کنم.) خلاصه دیگه منو ببخشید اگرم از مشهد چیزی میخواهید بگید براتون بیارم. درخواست دعا هم مجاز است.نیلوفر جون خودت این چند روزه زحمت وبلگ رو بکش ، من برگشتخم جبران می کنم. منمون بکس ... من دیگه رفتم ... بای

****

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم .... که هزاران بار فریاد است.

****

خیلی سخته که بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه...خیلی سخته کسی رو دوست داشته باشی اما ندونه...خیلی سخته که عزیز ترین کست ازت بخواد فراموشش کنی...خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری.

****

در نگاه کسی که پرواز را نمی فهمد ، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد.

****

زندگی قصه ی مرد یخ فروشی است که از پرسیدند:فروختی؟ گفت: نخریدند تمام شد.

****

هیچ وقت عشق رو گدایی نکن چون هیچوقت به گدا چیز با ارزشی نمیدن.

****

رنگین کمان پاداش کسی است که تا آخرین قطره زیر باران می ماند.

****

روزی مرگ از زندگی سوال کرد : چرا همه تو را دوست دارند ولی از من فراری هستند؟ زندگی در جواب گفت:زیرا تو یک حقیقتی و من دروغ.

****

هیچ گاه هیچ حریقی،هیچ نیستان ای را نسوخت،که چشمان تو هستی مرا...

****

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم

از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

تقصیر کسی نیست که اینقدر غریبیم

 شاید که خدا خواست دلتنگ بمیریم

****

هرگز چشمات رو برای کسی که معنی نگاهتو نمی فهمه گریان نکن.

****

برای هزارمین بار پرسید:تا حالا شده من دلت رو بشکنم؟ منم برای هزارمین بار به دروغ گفتم:نه،هیچ وقت...تامبادا دلش بشکنه.

****

وقتی به هم می رسیم سه نفریم،من و تو وبوسه ،اما وقتی از هم جدا می شویم چهار نفریم ، تو و تنهایی و من و عذاب.

****

بارها خواستم رازی را که مدت هاست در قلبم نگه داشته ام فاش کنم،خواستم بگویم که دوستت دارم اما نتوانستم.هر گاه از کنارم می گذشتی آرزو می کردم عشق را در نگاهم ببینی،افسوس که تو بی اعتنا از کنارم می گذشتی...تا اینکه دیروز قلبم را در دستم گرفتم و خواستم برایت بنویسم که از همه ی بی مهری هایت متنفرم ،اما وقتی قلم را از روی کاغذ برداشتم،با تعجب دیدم نوشته ام:«دوستت دارم»

****

عشق چون ساعت شنی است! با خالی شدن مغز،قلب پر می شود.

****

مهربانی را در نگاه منتظر کودکی دیدم که آبنباتش را در دریا انداخت تا آب شیرین شود.

****

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد،طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم.

نوشته شده در شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 20:31 توسط ذوالفقار آبی| |

سلام دوستان . شطورید ؟ امروز با یک شعر از آقای عبدلملکیان اومدم . به نظر خودم بدک نیست حالا اگه میشه شما یه نظر درباره ی این بدین . مرسی

فرصت آینه ها در پشت در مانده است

روشنی را می توان در خانه مهمان کرد

می شود در عصر آهن

آشنا تر شد

سایبان از بید مجنون

روشنی از عشق

می شود جشنی فراهم کرد 

می توان در معنی یک گل شناور شد

مهربانی را بیاموزیم 

موسم نیلوفران در پشت در مانده است .

موسم نیلوفران یعنی که باران هست

یعنی یک نفر آبی است

موسم نیلوفران یعنی

 یک نفر می آید از آن سوی دلتنگی  

می شود برخاست در باران

دست در دست نجیب مهربانی 

می شود در کوچه ها ی شهر جاری شد

 می شود با فرصت آینه ها آمیخت  

با نگاهی   

با نفس های نگاهی

می شود سرشار از رازی بهاری شد

جای من خالی است

جای من در عشق  

جای من در لحظه های بی دریغ اولین دیدار 

جای من در شوق تابستانی آن چشم  

جای من در طعم لبخندی که از دریا می گفت  

جای من در گرمی دستی که با خورشید نسبت داشت . 

جای من خالی است

من کجا گم کرده ام آهنگ باران را ؟!  

من کجا از مهربانی چشم پوشیدم ؟! 

می شود برگشت

تا دبستان راه کوتاهی است

می شود رد باران رفت

می شود به سادگی آمیخت

می شود کوچکتر از این جا و اکنون شد 

می شود کیفی فراهم کرد

دفتری را می شود پر کرد از آیینه و  خورشید

در کتابی می شود روییدن خود را تماشا کرد

من بهار دیگری را دوست می دارم

جای من خالی است

جای من در میز سوم

در کنار پنجره خالی است

جای من در درس نقاشی

جای من در جمع کوکب ها

جای من در چشم های دختر خورشید

جای من در لحظه های ناب

جای من در نمره های بیست

جای من در زندگی خالی است

می شود برگشت

اشتیاق چشم هایم را تماشا کن

می شود در سردی سر شاخه های باغ

جشن رویش را بیفروزیم

دوستی را می شود پرسید

چشم ها را می شود آموخت

مهربانی کودکی تنهاست

مهربانی را بیاموزیم .

 

نوشته شده در سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 19:12 توسط نیلوفر آبی| |

اس  اس  ماهمچو  شیر ،  در دل  لیگ غرید

به  عشق او طلوع کرد ، در دل صبح خورشید

اس  اس  ما  بهترین  ،  تیم  کل   آسیاست

دلیلشم    همدلی    بین    کل      آبیاست

اس   اس   ما   آرشی   ،   آقای  گل   دارد

حتی توی دربی هم ، واسه ما گل می کارد

فرهاد  ما  تند  و تیز همچون  غزال  تیزپاست

خوش چهره و با ادب سلطان کل شیرهاست

گلزنی     حریفان      باید      دیری     نپاید

چون اس اس در دفاعش ، عمران  زاده دارد

وقتی   که   در   آزادی  ،   اسم   جباری آید

بازی   به چشم آبی  ،  هرچه آید خوش آید

اس اس ما سرور است

در   دل   ما   اول  است

هر تیم جلوی اس اس بس ناقص و ابطراست

ذوالفقار

نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 15:45 توسط ذوالفقار آبی| |

سلام .شطورید؟

دیروز روز بازی استقلال با سپاهان بود . حساسیت این بازی به اندازه ی  دربی بود . تو نیمه ی اول استقلالی ها با 3 گل از سپاهان جلو افتادند. گل اول و میلاد میداوودی با ضربه ی سرش روانه ی در بازه کرد . گل دوم و فرهاد مجیدی با حرکات زیبای خودش به ثمر رسوند. گل سوم و دوباره میلاد جون زد که ضربه ی برگردون چند سال پیش آرش و تکرار کرد .البته بگم که هیچ کس تو برگردون زدن به اندازه آرش مهارت نداره . تو نیمه ی دوم که  نیمه ی مربی ها نام برده می شه سپاهان تونست نتیجه رو تا دقیقه ی 70 و خورده ای مساوی کنه و همه ی ما استقلالی ها رو نا امید کنه . اما با اومدن آرش به بازی من خودم به شخصه امیدوار شدم . البته آرش زمانی اومد که سپاهان فقط 1 گل زده  بود تا اینکه با اومدن آرش اون ها 2 گل دیگه هم زدن . تا اینکه در دقیقه ی 80 و خورده ای  آرش تونست گل چهارم و بزنه تا استقلال بتونه 3 امتیاز بازی رو کسب کنه .

 

قرار بود من در باره ی حال استقلال بگم . امسال هیچی سر جاش نبود . معلوم نبود که چه اتفاقاتی افتاد . تیر ماه اومده بود در حالی که استقلال هنوز ترکیب خودش و پیدا نکرده بود . اونایی که قرار بود برن نرفتند و اونایی که قرار بود بمونند رفتند و استقلل و با تمام خاطره های خوبش تنها گذاشتن. خسرو حیدری ، فابیو جانواریو ، سیاوش اکبر پور ، حسین کاظمی و خیلی های دیگه رفتن ولی استقلال بازم تنمها نبود . فرهاد مجیدی که خبر قرارداد بستنش با یک تیم اماراتی هم صادر شده بود به استقلال برگشت چون یه استقلالی واقعی بود . مجتبی جباری که اصلا قرار بود بره و دیگه نیاد نرفت واستقلال و رها نکرد . آرش برهانی که قرار بود با استیل آذین قرارداد ببنده پای میز مذاکره هم نرفت و به استقلال پشت نکرد . پرویز مظلومی جای صمد مرفابی و گرفت و دکتر فتح الله زاده هم جای آشتیانی رو گرفت . حالا همه چیز برای بستن یه تیم خوب آماده بود تا اینکه با آمدن میلاد میداوودی و ایمان مبعلی و 3  بازیکن خارجی استقلال ترکیب ایده آل  خودش و به دست آورد و باعث شد تمام حاشیه ها از تیم ما دور بشه . با آرزوی اینکه بار دیگه ما قهرمانی استقلال و ببینیم . فعلا . نظر یادتون نره ها مرسی .

نوشته شده در شنبه ششم شهریور 1389ساعت 14:5 توسط نیلوفر آبی| |

به درختان نظاره کن ... آنها رویا نمی نمی بینند

 

آنها در انتظار فردا نیستند

 

به آواز پرندگان گوش کن ... آنها نغمه ی اکنون را سر می دهند

 

آنها در تدارک آوازی برای فردا نیستند.

 

به غیر از بشر ،

 

که در انتظار فرداست

 

امروز خیلی زیبا تر از روز بعد است.

 

چه کسی دلواپس فرداست؟ فقط بشر

 

پس تا فردا ...
نوشته شده در جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 15:19 توسط ذوالفقار آبی| |